محمد ابراهيم سبزوارى
36
شرح گلشن راز ( فارسى )
مضاف به خود را مسلوب نموده ، و مظاهر را گم ، و لوازم اسماء و صفات را كه ماهيّات و حقايق ممكناتاند « 12 » ناپديد در اسماء و صفات ملاحظه نمايى ؛ بل اسماء و صفات چون كه در او تعالى عين ذاتند ، نابود در ذات ديده شود . كما قيل : « براندازد احد بازار واحد * نه وجد آنجا بود پيدا نه واجد » در آن وقت اگر رو به خود آورده باشى ، فى الحقيقة رو به او تعالى « 13 » كرده باشى ، و تعبير از خود ، از او باشد . و هر بهاء و كمال كه از خود و « 14 » يا ديگرى ، مستغرق در بهاء و كمال حق تعالى « 15 » دانى ، و به زبان قال بلكه به زبان حال بگويى : « سالها در طلبش دل به همه سو گرديد * عاقبت شاهد و مقصود خود اندر خود ديد « 16 » گفت چون غير جمال تو در آيينه نديد * مه اگر نور و ضيا كسب كند از خورشيد خور بود مكتسب از شعشعهى انور ما » دوّم « 17 » سير فى اللّه ، و آن در وقتى است كه مرتبهى مذكور « 18 » را دارا باشى مع شىء زايد كه تخلّق و تحقّق « 19 » به اسامى حقّ باشد . چه « انّ للّه تسعة و تسعين اسما من احصاها دخل الجنة » . و معلوم است كه حقّ احصاء ، تحقّق به آنهاست نه تعداد لفظى .
--> ( 12 ) . پا : ( كه ماهيّات . . . ممكناتند ) را ندارد . ( 13 ) . پا : ( تعالى ) را ندارد . ( 14 ) . پا : ( و ) را ندارد . ( 15 ) . پا : ( حق ) را ندارد . ( 16 ) . شا : خو ديد ( 17 ) . شا : دويّم ( 18 ) . شا : مذكوره ( 19 ) . تحقّق و تخلّق